غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیهالسلام
خدیو ملک دلم، تاج خون کلاه من است حـریم کعـبۀ مقصود بدارگاه من است نیاز نیست به اورنگ و افـسر شـاهی که چتر شاهیِ من دودِ تیره آه من است چو عشق اوست پـناه دل شکـسـتۀ من جهان و هرچه در او هست در پناه من است به جز خیال رُخش نیست هیچکس آگاه ز رازهای نهانی که در نگاه من است منم که وحدت عشق است جمله هستیِ من نوای فـوجِ ملک، ذکر یا اله من است شهید عشقم و شاهد به اصل جوهر عشق چنانکه جاذبۀ حُـسن او گواه من است به سوی کعبۀ مقصود راه بسیار است طریق عشق و شهادت طریق و راه من است مرا به هر نفسی ذکر هوست ورد زبان مرید عشقم و این دشت خانقاه من است دمیده از افـق سرخ خون سپیدۀ وصل دمِ زوال دمِ فـیض صبحگـاه من است قـتـیل بیگـنـهی گر شوم عـجـب نَـبوَد به چشم کوردلان، عشق او گناه من است سپـهـر عـشـقـم و در بیـکـرانـه آفـاقـم شعاع چهرۀ اکـبر فروغِ ماهِ من است اگر نه لایق شـاه است گـفـتهام (عابد) سرشکِ دیدۀ خونبار عذرخواه من است |